احرین روزهای زمستونی ما
سلااااااااام خوبید خوشید ؟ امیدوارم که این روزهای اخر سال به شادی و خوشی بگذره
این چند روزه هم ما بدو بدوی کارهامون رو داشتیم میکردیم . پنجشنبه ایی سونیا و اردلان و المیرا مهمونمون بودن و در کنار هم بهمون خوش گذشت .
رادوین و المیرا هم با هم به خوبی کنار میومدن ولی گاهی اوقات یه اختلاف کوچیکی پیدا میکردن و با مذاکره بزرگتر این اختلاف به پایان میرسید

امسال هم مثل پارسال دارم یه کارایی برای رادوین انجام میدم
پارسال براش تقویم درست کردم که همه فامیل خیلی خوششون اومده بود و اولین بارشون بود که دیده بودن
و امسال هم یه کار جدید دارم انجام میدم که بعدا وقتی اماده شد عکسش رو میزارم و این هم مثل تقویم پارسالی خیلی خوشگله 
این شنبه هم اخرین جلسه کلاس رادوینم بود قربونش بشم مدرک فارغ التحصصیلی رو بهش دادن و منم کلی ذوق مرگ شده بود .
با دوستاش عکس گرفت و لی هنوز اماده نشده که بزارم تو وبلاگش.
شروع کلاس بعدی رفت برای اردیبهشت .
این دوماه هم زود گذشت همه تلاشم رو میکنم تا بتونم فرزند موفقی به جامعه تحویل بدم .
وقتی که رادوینم بزرگتر بشه وقتی ببینه که ما از کوچیکی اینقدر بهش اهمیت میدادیم و براش تلاش میکردیم. و میدونه برامون ارزش داشته .
هر ششب ب احسان یهسری مطالب روانشناسی رو پرینت میگیرم و با هم میشینیم مطالعه میکنیم و جایی رو که ضعف داشته باشیم و اصلاح میکنیم روانشناسی پروفسور سلطان زاده تا حدی مفید بود .



امیدوارم روزی برسه که مامان و بابا مدرک دکتراتو ببینن عزیزم .

نقاشی با ابرنگ اثر پیکاسو رادوین

نازتو قربون عسل مامان . 
امسال هم برنامه سفر رو گکذاشتیم سالهای گذشته همه سفرمون تو خطه جنوب بود واقعا هر چقدر جنوب برم باز سیر نمیشم به قول احسان میگه خاکش گیرایی داره ادم دلش میخواد که بمونه
. یادش به خیر با احسان که اهواز رفته بودیم خونه زن عمو یکی از بهترین سفرها بود احسان هم از ابادان یه نی انبونه خریده بود که خیلی بامزه میزد . بالخره خون میکشه دیگه 
ولی امسال قرار شده که 9 فروردین بریم تبریییییییییییییییز
خیلی تبریز رو دوست دارم یه شهر اصیل نشین و با فرهنگی هست 
امیدوارم که با رادوین زیاد بهمون سخت نگذره ولی بعید میدونم . امسال یکی از عموهام به دلیل نی نی تازه ورود نمیتونند بیان مسافرت .
ولی با یه عموی دیگم و مامان و بابام و پسر عمه ام و نامزدش راهی سفر میشیم . 


احرین روزهای زمستونی ما
